محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

13

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

و عبد الرحمان بن وليد خوراند و در اين‌باره مىگفت : « خداوند سربازانى از عسل دارد » . شايد گفته شود : آرى ، درست است كه هركس به قدرت چنگ زند ، ميليونها انسان را براى آن قربانى مىكند ؛ اما به چه دليل معاويه از اين انسان‌ها بوده است ؟ در پاسخ دلايل بسيارى را مىتوان برشمرد : 1 - معاويه با دستاويز قرار دادن پيراهن عثمان و خونخواهى او و قصاص قاتلانش با على عليه السّلام جنگ مىكرد ؛ اما پس از اين‌كه خود حاكم شد و قدرت را به دست گرفت ، اين موضوع را به فراموشى سپرد ؛ گويا عثمان اصلا كشته نشده است . عقاد در اين‌باره مىگويد : « معاويه ، بيعت با على عليه السّلام را نپذيرفت ؛ چرا كه على عليه السّلام قاتلان عثمان را به او تحويل نداد تا آن‌كه پس از مدتى افسار حكومت همه به دست معاويه افتاد و اختيار قاتلان عثمان در دست او قرار گرفت . . . اما وقتى با يكى از آن افراد برخورد مىكرد ، فقط اين را از او مىپرسيد كه « آيا تو از قاتلان عثمان نيستى ؟ » آن‌گاه او را رها مىكرد و گزندى به او وارد نمىساخت . گاهى نيز اين پرسش را مطرح نمىكرد و حتى سكوت كرده و به آنها هديه نيز مىداد . » « 1 » استاد عبد الكريم خطيب نيز مىگويد : « عايشه دختر عثمان از معاويه خواست كه قاتلان پدرش را قصاص كند . معاويه به او گفت : « اگر تو عموزاده امير مومنان باشى ، بهتر از آن است كه يكى از زنان عادى به شمار

--> ( 1 ) . نك : معاوية بن ابى سفيان ، طه حسين ، دار الهلال : 92 .